گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای

چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟

در وصلی بگشایی ز درم باز آیی؟

از برم صبر و قرار و دل و دانش بردی

نام اینها نبرم گر به برم باز آیی

چون ز هجر تو شوم کشته بیایی، دانم

چه تفاوت کند ار زودترم باز آیی؟

گر بدانم که کجایی؟ به سرت پیش آیم

ور بدانی که چه زارم؟ به سرم بازآیی

قوت آمدنم نیست به نزد تو مگر

هم تو لطفی بکنی و به کرم باز آیی

اوحدی شد چو هلالی ز فراقت، چه شود؟

گر درین هفته چو ماه از سفرم بازآیی

 
 
نسکبان اندروید
ناصر بجه‌ای

خرم آن دم که چو دولت ز درم باز آیی

خوشم آن وقت که چون جان به برم باز آیی

گر چه مردم همه خورشید پرستم دانند

سجده آرم بر رویت اگرم باز آیی

جان شیرین منی تا بشدی بی‌جانم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه