حاش لله که مرا بیتو قراری باشد
یا مرا در دو جهان جز تو نگاری باشد
در دلش میل گل و عشق گلستان نبود
هر که را در جگر از بهر تو خاری باشد
گر کناره کنم از عشق تو من جای خود است
چون مرا از تو نه بوسی نه کناری باشد
من چه خاکم چه کسم کیستم اندر دو جهان
که ز من بر دل پاک تو غباری باشد
هیچ خوفم نبود گر دو جهان خصم شوند
گرم از لطف قبول تو حصاری باشد
خاک کویت شود از آب دو چشمم خونین
گر مرا بر سر کوی تو گذاری باشد
کار و بارش چو سر زلف تو شوریده شود
هر که را با رخ خوبت سر و کاری باشد
گر ز ناصر نکنی یاد نرنجد او کیست
که به نزدیک تو در هیچ شماری باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیده باید که در او صورت یاری باشد
ور نه بی وَرد رخش هر مژه خاری باشد
ما صبوریم، تو هر جور که میخواهی کُن
عاقبت روزِ شمار است و شماری باشد
زار نالم چو نی از دست فراقت یارا
[...]
هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
یا به دست دل او چون تو بهاری باشد
کی کند بس ز تماشای گلستان رُخت
خاصه کز وصل تواَش بوس و کناری باشد
بر سر چشمهٔ چشمم بنشین تا گویم
[...]
نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد
تحفه سوختگان مشت شراری باشد
باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه
من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد
غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم
[...]
دل نگهدار که بر شاهد دنیا ننهی
کاین نه یاریست که او را غم یاری باشد
تو که امروز چو کژدم همه را نیش زنی
مونس قبر تو شک نیست که ماری باشد
آن چنان زی که چو طوفان اجل موج زند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.