گنجور

 
واقف لاهوری

روزی که به رویت نظر انداخته بودم

جان و دل و دین صبر و خرد باخته بودم

آزادیم افکند گلستان به گلستان

ای کنج قفس قدر تو نشناخته بودم

بی‌رنگ قبول تو فتاد از نظر من

اشکی که به خون جگرش ساخته بودم

در دهر کی از طوق و گلو نام و نشان بود

آن روز که من سرو تو را فاخته بودم

گردید گریبان تو را تکمهٔ یاقوت

من قدر دل خون شده نشناخته بودم

 
 
نسکبان اندروید
سلیم تهرانی

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم

خود را ز تماشای رخش باخته بودم

بر دست من این شیشه که از چرخ سپردند

از حمله ی عشقت ز کف انداخته بودم

ناخن به جگر چند زنم، آه که عشقت

[...]

بیدل دهلوی

زا‌ن ناله‌ که شب بی ‌رخت افراخته بودم

درگردن گردون رسن انداخته بودم

این عالم آشفته که هستی است غبارش

رنگیست‌ که من صبح ازل باخته بودم

پرواز غبارم پر طاووس ندارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه