گنجور

 
واقف لاهوری

ز گریه دامن گل گشته است محشر گل

بیا به سیر که گل ریخت است بر سر گل

تو رنگ و بوی چمن بس که کرده‌ای تاراج

دریدهه پیرهنی مانده است بر سر گل

به باغ رفتی و چندان خجل شد از بویت

که شیشه شد به عرق جامهٔ معطر گل

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
سراج قمری

بیا چو غنچهٔ تر، خیمه زن برابر گل

شراب لاله‌صفت خور، به بوی ساغر گل

ورق ورق، گل ازان شد، که تا فرو خوانی

نشاط نامه ی می خوارگان زدفتر گل

به هر کجا که کنون عاشقی است نالنده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه