گنجور

 
واقف لاهوری

نیست سرو این همه رعنا که تویی

نیست گل این همه زیبا که تویی

خبرت چون شود از زاری دل

ناله کی می‌رسد آنجا که تویی

در جهان فتنه‌گران بسیارند

نه چنین معرکه‌آرا که تویی

با غم هجر نسازم چه کنم

جای من نیست در آنجا که تویی

نیست در کوچهٔ آن زلف ای دل

کس چنین سلسله‌ برپا که تویی

واقف ارباب نظر پر دیدم

نه چنین محو تماشا که تویی

 
 
نسکبان اندروید
جامی

با چنین قامت و بالا که تویی

کیست سرو چمن آنجا که تویی

به دمی زنده کنی صد مرده

عیسی امروز همانا که تویی

چند گویی که بگو جان تو کیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه