گنجور

 
واقف لاهوری

ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی

باری خبری ده که چه گفتی چه شنیدی

بستی خط اغیار چو تعویذ به بازو

غم‌نامهٔ ما بود که ناخوانده دریدی

عمر تو دلا در قفس سینه به سر رفت

یک روز اسیرانه صفیری نکشیدی

بائیست تو را زود دوید از پی آن طفل

از چشم من ای اشک چرا دیر چکیدی

ای اشک تو را فایده زین قطره‌زدن چیست

بسیار دویدی و به جایی نرسیدی

صدبار نشستی به کمین دل ما حیف

تیری نگشادی و کمانی نکشیدی

چون شمع مرا سوخت درازی شب هجر

داغم ز تو ای صبح که هرگز ندمیدی

دل می‌برد از ما چه ملاحت چه صباحت

در عشق ندانیم سیاهی ز سپیدی

دیگر چه فروشد به تو واقف که متاعش

دل بود که آن را تو به یک عشوه خریدی

 
 
نسکبان اندروید
مولانا

ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی

تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی

چون جولهه حرص در این خانه ویران

از آب دهان دام مگس گیر تنیدی

از لذت و از مستی این دانه دنیا

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

درویش به جز بویِ طعامش نشنیدی

مرغ از پسِ نان خوردن او، ریزه نچیدی

خیالی بخارایی

ای اشک چو در راه طلب گرم دویدی

از خاک درِ دوست به مقصود رسیدی

دل جان نتوانست ز دستِ غم او برد

خوش وقت تو ای اشک که بر آب چکیدی

گفتم که ندیدم دهن تنگ تو را هیچ

[...]

سام میرزا صفوی

دوش ایدل دیوانه بدان مست رسیدی

او مست و تو دیوانه، چه گفتی؟ چه شنیدی؟

صائب

یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی

پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی

تبخال زد از آه جگرسوز لب صبح

وز دل تو ستمگر دم سردی نکشیدی

صد بار فلک پیرهن خویش قبا کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه