گنجور

 
واقف لاهوری

نه شوق دیدنت از دل به در توان کردن

نه از حجاب به رویت نظر توان کردن

ز رفتن تو درین شهر آفتاب نماند

چگونه بی‌تو شبی را سحر توان کردن

شکسته پایم و از بخت همرهی خواهم

که از در تو ستمگر سفر توان کردن

فغان که هون دلم آن‌قدر نماند به جا

که در جدایی او چشم تر توان کردن

گرفتم اینکه کنی گوش ماجرای فراق

زبان کجاست که تا شکوه سر توان کردن

ز آشیانه رساندیم خویش را به قفس

دگر چه سعی به این مشت پر توان کردن

گهرشناس نماندست در جهان واقف

وگرنه قطرهٔ خود را گهر توان کردن

 
 
نسکبان اندروید
نظیری نیشابوری

به گریه در دل تو گر اثر توان کردن

تو را ز ذوق محبت خبر توان کردن

اگر به مهر من آب و گلت سرشته شود

دل و زبان تو شیر و شکر توان کردن

قبول سلطنت هر دو کون چندان نیست

[...]

فیض کاشانی

غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن

دلش دلی نه که در وی اثر توان کردن

نه آن حبیب که او را بدل بود رحمی

نه آن رقیب که از وی حذر توان کردن

نه قامتش بصنوبر نشان توان دادن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
فروغی بسطامی

نه از جمال تو قطع نظر توان کردن

نه جز خیال تو فکر دگر توان کردن

غمت هلاک مرا مصلحت نمی‌داند

و گر نه مسأله را مختصر توان کردن

کنون که بر سر بالین نیامدی ما را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه