گنجور

 
واقف لاهوری

می‌گفت بلبلِ قفسی شب چمن چمن

مانند آن غریب که گوید وطن وطن

دامی عجب برای دل و دیده بافتند

گیسوی حلقه حلقه و زلف شکن شکن

چندان جگر گریستم از حسرت لبش

کز کلبه‌ام عقیق بیابی یمن یمن

قربان شست دست تو ابروکمان شوم

تیری مزن به هیچ‌کس الّا به من به من

گر کامیاب از تو من ای سیم‌تن شوم

شکرانه زر دهم به گدایان تمن تمن

قحط وصال دیده دلم سیر کی شود

ناخورده بوسه زان لب شیرین دهن دهن

آن را که با وصال تو ای شمع خو گرفت

از دیده خون رود شب هجران لگن لگن

نَبْوَد عجب که سحربیانم شود خطاب

آموختم ز نرگس جادو سخن سخن

بگذار تا شکوفه کند، میوه آورد

بی‌درد تو نهال محبت مکن مکن

دل در ذقن ز زلف بسی یاد می‌کند

مانند چه فتاده که گوید رسن رسن

گفتی تو را به چاه که افکند ای فلان

عمر عزیز یوسف من آن ذقن ذقن

زاهد اگر به دانش و دین دشمن است می

باری بیا به میکده او را بزن بزن

گوشت به حرف مدّعیان است ورنه من

افشانده‌ام به وصف تو گوهر، عدن عدن

واقف ز ذوق جامه‌دریدن صباح حشر

چون سر کشد ز خاک بگوید کفن کفن

 
 
نسکبان اندروید
فرخی سیستانی

گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن

گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن

گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره

گفتایکی همه گره است و یکی شکن

گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم

تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن

من کرده پیش جوزا، وز پس نبات نعش

اینهم چو باد بیزن و آنهم چو با بزن

ازرقی هروی

ای گلبن روان و روان را بجای تن

پیش آر جام و تازه کن از راح روح من

زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو

د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن

خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

تا باد ماه آبان بگذشت در چمن

شد زرد و پر ز گرد به اندر چمن چو من

چون تخته های زرین بر نیلگون پرند

برگ چنار ریخته از باد در چمن

بر شاخ نار نار کفیده نگاه کن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه