گنجور

 
واقف لاهوری

ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن

ز من گدا سجودی ز سر نیاز کردن

چشم و ادا و نازی که تراست کس ندارد

به دیار دلمسلم به تو ترکتاز کردن

ز جفا و جور بگذر به شکایتم میاور

که چون بازگشت این در نتوان فراز کردن

به کدام بخت و طالع به تو اختلاط جستن

به کدام صبر و طاقت ز تو احتراز کردن

ز نزاکت تو جانان شده عرصه تنگ بر ما

نتوان برت حدیثی غم جانگداز کردن

همه حیرتم ندانم چه شراب داده عشقم

که تو را نمی‌توانم ز خود امتیاز کردن

تو هواپرستی ای دل ز تو کی رواست طاعت

چو بود در آستین بت نتوان نماز کردن

تو اگرچه خصم جانی چو بلای آسمانی

چه کنم نمی‌توانم ز تو احتراز کردن

برو ای صبا به جانان ز من این سخن بکن عرض

که ز بنده سر فکندن ز تو سرفراز کردن

ز نزاکت تو جانان شده عرصه تنگ بر ما

نتوان برت حدیث غم جانگداز کردن

به دو روزه عمر کوته چه خیال بسته واقف

که ز زلف یار خواهد گلهٔ دراز کردن

 
 
نسکبان اندروید
امیرخسرو دهلوی

چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن

مژه را گشاد دادن، در فتنه باز کردن

چو کمال صنع بی چون ز جمال تست پیدا

نتوان حدیث عشقت ز ره مجاز کردن

همه خواب مردمان شد به دو دیده تلخ، یارب

[...]

کمال خجندی

چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن

زلب تو وعده دادن پس وعده ناز کردن

من دل سیه چو خالت نکنم شکیب از آن لب

ز شکر کجا تواند مگس احتراز کردن

بسؤال بوسه از ما چه کنی به خواب چشمان

[...]

نظام قاری

چه خوشست از دو چشمت نظری بناز کردن

مژه را گشاد دادن در فتنه باز کردن

چه خوشست بهر پوشش سر بقچه باز کردن

بقبا چو آستین دست هوس دراز کردن

توکه برک که داری علم طلا تمنا

[...]

بابافغانی

منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن

ز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن

قدمی به هستی خود زدنست، قصه کوته

به خیال کعبه تا کی ره خود دراز کردن

چو تو صبح و شام خوانی به حریم وصل ما را

[...]

نظیری نیشابوری

چه خوشست از دو یکدل سر حرف باز کردن

سخن گذشته گفتن گله را دراز کردن

گهی از نیاز پنهان نظری به مهر دیدن

گهی از عتاب ظاهر نگهی به ناز کردن

اثر عتاب بردن ز دل هم اندک اندک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه