گنجور

 
واقف لاهوری

هجر تو کرد بس که سیه روزگار من

داغ است شمع از غم شب‌های تار من

هرگز دلی نسوخته بر حال زار من

بی‌داغ رسته لاله ز خاک مزار من

ابری بداد کشت امیدم نمی‌رسد

دارم ز گریه چشم که آید به کار من

تا مژدهٔ وصال مرا از صبا شنید

بر باد داد دل ز طپیدن غبار من

شوخی که مرده‌ام ز خمار فراق او

با غیر مست می‌گذرد از مزار من

بی‌آشیانیم نکند زین چمن ملول

شادم که نیست بر سر یک شاخ بار من

دلکش فتاده دامن صحرا چنان‌که اشک

چون طفل شوخ سرزده رفت از کنار من

صبح قیامت از نفس سرد من دمید

آخر نشد هنوز شب انتظار من

دنباله‌دار چشم تو با من چه‌ها نکرد

شد زین زبان سیاه سیه‌روزگار من

همراه غیر رفت به گلگشت لاله‌زار

رحمی نکرد بر جگر داغدار من

این خواری که من ز برای تو می‌کشم

فخر من است عزت من اعتبار من

واقف شوم به رنگ حنا سرخ‌رو به دهر

بندد به دست خویش مرا گر نگار من

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

تا کی کنی گله که نه خوب است کار من

وز تیر ماه تیره‌تر آمد بهار من؟

چون بنگری که شست بدادی به طمع شش

نوحه کنی که وای گل و وای خار من

چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش

[...]

مسعود سعد سلمان

ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من

ای نیکخواه یار من و دوستدار من

رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار

با خویشتن ببردی مانا قرار من

مهجورم و به روز فراق تو جفت من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

بربود روزگار تو را از کنار من

وز تن ببرد داغ فراقت قرار من

جفت دگر کسی و غمان تو جفت من

یار دگر کسی و فراق تو یار من

تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش

[...]

وطواط

تا پسندی ز من سر زلف، ای نگار من

شوریده گشت چون سر زلف تو کار من

بر عارض تو زلف تو گشته است بی قرار

زان بی قرار زلف ربودی قرار من

تو جفت دیگری شدی و درد جفت من

[...]

انوری

ای باد صبحدم خبری ده ز یار من

کز هجر او شدست پژولیده کار من

او بود غمگسار من اندر همه جهان

او رفت و نیست جز غم او غمگسار من

بی‌کار نیستم که مرا عشق اوست کار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه