از دوری تو گشته سیه روزگار چشم
یعنی فتاد از نظر اعتبار چشم
بلبل ز حرص دیدن گل موسم بهار
فریاد میکند که ندارد هزار چشم
رفتی و شب نمونهٔ روز حساب شد
میکرد بی تو تا سحر اختر شمار چشم
مانند خال چشم سیاه کن به روی یار
یک لحظه هم ز عارض او بر مدار چشم
از جوش گریه فرصت نظارهای نداد
ما را شب وصال نیامد به کار چشم
منع من از نظاره مکن آه چون کنم
میافتدم به روی تو بیاختیار چشم
نگشادهام ز تنگدلیها در این چمن
چون غنچهٔ فسرده به روی بهار چشم
گردی ز کوی یار نیاوردی از صبا
بسیار بود در رهت امیدوار چشم
آن دل سیاه رحم به حالم نمیکند
کردم سپید در رهش از انتظار چشم
واقف نظر به زلف و خط دلبران مکن
پوشیده بهتر است ز دود و غبار چشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم
از حد گذشت بر سر راه انتظار چشم
هر شب نهم ز نوک مژه تابگاه صبح
در ارزوی گلبن روی تو خار چشم
از سایۀ رخ تو بخورشید قانعست
[...]
تا همچو نرگس است تو را پرخمار چشم
از خون دل شده است مرا لالهزار چشم
در عرصه زمانه و میدان روزگار
هرگز ندید مثل تو چابکسوار چشم
ناورد در نظر چو تو خورشید رخ فلک
[...]
سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم
گه بر سرش نشانم و گه در کنار چشم
بر روی تو نظر نتوانیم بعد از این
تا بر رخت ز ما ننشیند غبار چشم
سرو قدت به خون جگر پروریدهام
[...]
از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشم
ریزد مدام خون دلم در کنار چشم
منعم مکن که هست دل خسته بی قرار
گر بر رخت گشایم بی اختیار چشم
نالد ز حسرت تو چو مرغ اسیر، دل
[...]
تا باز کرده ام به تو ای گل عذار، چشم!
پوشیده ام من از همهٔ کار و بار، چشم
از دیدن رخت نشود سیر چشم من
باشد اگر به صورت من صدهزار، چشم
بسیار چشم دیده ام اما ندیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.