گنجور

 
ناصر بجه‌ای

تا همچو نرگس است تو را پرخمار چشم

از خون دل شده است مرا لاله‌زار چشم

در عرصه زمانه و میدان روزگار

هرگز ندید مثل تو چابک‌سوار چشم

ناورد در نظر چو تو خورشید رخ فلک

با این که هست [] ورا صد هزار چشم

از هر چه در نظر آید به نکویی (؟)

جز روی خوب تو نکند اختیار چشم

تا لعل آبدار تو از چشم ما جداست

دارد ز اشک پرگهر آبدار چشم

بهر خیال روی تو ترصیع می‌کند

این هفت پرده را به در شاهوار چشم

چشمت فروگرفتی و از من بشد قرار

از من فرو مگیر دگر زینهار چشم

بر من مکن جفا و ز من برمتاب روی

دور از خودم مدار و ز من برمدار چشم

بی‌چشم نیم مست تو ای نور چشم من

هوش و قرار و صبر ز ناصر مدار چشم

 
 
نسکبان اندروید
کمال‌الدین اسماعیل

در ارزوی روی تو ای نو بهار چشم

از حد گذشت بر سر راه انتظار چشم

هر شب نهم ز نوک مژه تابگاه صبح

در ارزوی گلبن روی تو خار چشم

از سایۀ رخ تو بخورشید قانعست

[...]

جهان ملک خاتون

سرو قد تو رسته روان بر کنار چشم

گه بر سرش نشانم و گه در کنار چشم

بر روی تو نظر نتوانیم بعد از این

تا بر رخت ز ما ننشیند غبار چشم

سرو قدت به خون جگر پروریده‌ام

[...]

یغمای جندقی

از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشم

ریزد مدام خون دلم در کنار چشم

منعم مکن که هست دل خسته بی قرار

گر بر رخت گشایم بی اختیار چشم

نالد ز حسرت تو چو مرغ اسیر، دل

[...]

ترکی شیرازی

تا باز کرده ام به تو ای گل عذار، چشم!

پوشیده ام من از همهٔ کار و بار، چشم

از دیدن رخت نشود سیر چشم من

باشد اگر به صورت من صدهزار، چشم

بسیار چشم دیده ام اما ندیده است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه