داغی ز تو یادگار دارم
با لاله و گل چه کار دارم
با سرو تقابلی بلندی
از دولت قد یار دارم
گر دولت عشق نقد داغست
من دولت بیشمار دارم
چشمی که به خواب دیدم امشب
کامروز بلا خمار دارم
حسن نمکین من کجایی
نذر تو دل فگار دارم
جانا کمک وصال بفرست
با هجر تو کارزار دارم
امید رفو گسسته گردید
پیراهن تار تار دارم
عشقی که به قید نام و ننگ است
زان عشق حقیر عار دارم
آن روز که با تو چهره گردید
ز آیینه به دل غبار دارم
هر جور و جفا که بود کردی
گر میکشی انتظار دارم
از بس که فریب خوردم از یار
در وصلم و انتظار دارم
غیر از غم یار نیست واقف
یاری که درین دیار دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بنگر که چه روزگار دارم
کان چهره چون نگار دارم
در دل غم و غم سگال سوزم
در بر می و می گسار دارم
نشگفت که باغ وار خندم
[...]
من با تو هزار کار دارم
جانی ز تو بی قرار دارم
شبهای وصال میشمردم
تا حاصل روزگار دارم
گفتی که فراق نیز بشمر
[...]
نه دسترسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
در راه غمت کنم هزینه
[...]
نه دسترسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جُور که از تو بر من آید
از گردشِ روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینه
[...]
نه دست رسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.