نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد
شب وصال دل و جان نثار باید کرد
برو ز یادم و ورنه مرا به یاد آور
ازین دو کار یکی اختیار باید کرد
دلی که بعد تردد به دستش آوردی
تو را که گفت کزین سان فگار باید کرد
شکفته است عجب داغها ز سینهٔ من
یکی نظارهٔ این لالهزار باید کرد
اگر نه چاک کنم جیب همچو گل ناصح
دگر چه کار به فصل بهار باید کرد
ز کوی یار مبر ای صبا غبار مرا
ترحمی به من خاکسار باید کرد
جواب غمزهٔ مردم شکار خوبت چیست
دلی نماند که دیگر شکار باید کرد
چنین که خون دلم جوش میزند واقف
اگر نه گریه کنم پس چه کار باید کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا گذر بهسوی کوی یار باید کرد
زدیده بر سرکویش نثار باید کرد
چو در فتاد بهدام آن نگار سیم اندام
سه بوسه از دو لب او شکار باید کرد
چو وصل بر سر کوی استوار خواهد شد
[...]
مرا کر بدر . . . ن یار باید کرد
بزخم خرزه، در . . . ن فکار باید کرد
اگر بدانم کو را دو . . . یه باشد و بس
ز روی شفقت، . . . یه چار باید کرد
وگر درم دهم و بی درم جمع ندهد
[...]
اگر شکایتم از هجر یار باید کرد
نه یک شکایت و ده صد هزار باید کرد
وگر نثار ره وصلش اختیار کنم
نه در اشک که جانها نثار باید کرد
گرش درست بود وعده وصال چه باک
[...]
سحرگهان سوی بستان گذار باید کرد
تفرّجی به جهان در بهار باید کرد
نظر به قدرت بیچون وی چگونه به جان
به چشم هوش در این لالهزار باید کرد
که گل ز خار برآورد و لاله را از خاک
[...]
رسید موسم گل ترک کار باید کرد
نظاره گل روی بهار باید کرد
شکوفه وار اگر خرده زری داری
نکرده سکه نثار بهار باید کرد
اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.