تا به هجر تو کار زار افتاد
کار با گریههای زار افتاد
دست من گیر و دلدهی فرما
که مرا دست و دل ز کار افتاد
از میانش کسی که یافت خبر
از همه خلف بر کنار افتاد
عرق انفعال شد اشکم
بس که پیش تو شرمسار افتاد
رفتی و برنگشتی از کویش
آه ای دل تو را چه کار افتاد
بر سر کوی او ز بیتابی
دل ز دستم هزار بار افتاد
میشود خون دلش به رنگ حنا
هر که در دست آن نگار افتاد
صد جگر تشنه را به کام رساند
خنجرش بس که آبدار افتاد
تا قیامت نخیزد از بستر
هر که بیمار چشم یار افتاد
واقف از تیغ غمرهٔ خوبان
همچو من کشته صدهزار افتاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مرا عشق یار غار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
چه کنم چون ز گلستان امید
دیدهام را نصیب خار افتاد
کشتی صبر من چو از غرقاب
[...]
کار ازین صعبتر، که بار افتاد؟
وارهان وارهان که کار افتاد
کشتی عمر ما کنار افتاد
رخت در آب رفت و کار افتاد
موی همرنگ کفک دریا شد
وز دهان در شاهوار افتاد
روز عمری که بیخ بر باد است
[...]
تا نهایت بران قرار افتاد
که بباید شدن چو کار افتاد
روزی اندر میان نقار افتاد
هر دو را زان نقار کار افتاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.