اینک آن سرو روان میآید
اینک آن جان جهان میآید
مژده ای دل آفت طلبم
اینک آن آفت جان میآید
ای کهنپیر محبت خوش باش
اینک آن تازهجوان میآید
ای که مشتاق خدنگ نازی
اینک آن سختکمان میآید
همچو گل خنده کن ای دل به طرب
اینک آن غنچهدهان میآید
دوستان یوسف یعقوبست این
یا فلان ابن فلان میآید
واقف از بهر خدا مویه مکن
اینک آن موی میان میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از دل رفته نشان میآید
بوی آن جان و جهان میآید
نعره و غلغله آن مستان
آشکارا و نهان میآید
گوهر از هر طرفی میتابد
[...]
نام لبت چون به زبان میآید
آب حیاتم به دهان میآید
هر نفسی پیش لب جانبخشت
خضر به دریوزهٔ جان میآید
رخش جفا بر سر ما میرانی
[...]
زائر خانه حق دردکشان
از حرم پیرمغان میآید
بسته زنار و گسسته تسبیح
دل و دین داده به جان میآید
رو نهاده است به اسلام ز کفر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.