گنجور

 
واقف لاهوری

اینک آن سرو روان می‌آید

اینک آن جان جهان می‌آید

مژده ای دل آفت طلبم

اینک آن آفت جان می‌آید

ای کهن‌پیر محبت خوش باش

اینک آن تازه‌جوان می‌آید

ای که مشتاق خدنگ نازی

اینک آن سخت‌کمان می‌آید

همچو گل خنده کن ای دل به طرب

اینک آن غنچه‌‌دهان می‌آید

دوستان یوسف یعقوبست این

یا فلان ابن فلان می‌آید

واقف از بهر خدا مویه مکن

اینک آن موی میان می‌آید

 
 
نسکبان اندروید
مولانا

از دل رفته نشان می‌آید

بوی آن جان و جهان می‌آید

نعره و غلغله آن مستان

آشکارا و نهان می‌آید

گوهر از هر طرفی می‌تابد

[...]

جامی

نام لبت چون به زبان می‌آید

آب حیاتم به دهان می‌آید

هر نفسی پیش لب جان‌بخشت

خضر به دریوزهٔ جان می‌آید

رخش جفا بر سر ما می‌رانی

[...]

فتحعلی‌شاه

زائر خانه حق دردکشان

از حرم پیرمغان می‌آید

بسته زنار و گسسته تسبیح

دل و دین داده به جان می‌آید

رو نهاده است به اسلام ز کفر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه