گنجور

 
واقف لاهوری

با حسرت من گر دگری هست بگویید

ماتم‌زده‌ای نوحه‌گری هست بگویید

در شهر شما چون من بدحال نکویان

سودازده‌ای دربه‌دری هست بگویید

هم رنگ به آن لاله که از تربت من رست

دل‌سوخته‌ای خونین‌جگری هست بگویید

پرسید که از شیون یعقوب عزیزان

درمان به درد پسری هست بگویید

احوال من خسته اگر یار بپرسد

بر بستر غم مختصری هست بگویید

زان باده که صد شیشهٔ ناموس شکسته

در شیشه حریفان قدری هست بگویید

از دیدهٔ خود آب دهم نخل وفا را

گر زان که امید ثمری هست بگویید

خون دل ما می‌چکد از زلف سیاهش

زین گونه اگر مشک تری هست بگویید

ویران شده صد شهر ز سیلاب سرشکم

در دهر چنینه چشم تری هست بگویید

در کوچهٔ آن زلف نشان دل واقف

آشفته و شوریده‌سری هست بگویید

 
 
نسکبان اندروید
قاسم انوار

از باده گلگون قدری هست بگویید

در شهر چو زیبا قمری هست بگویید

ما را خبری نیست، که مستان خرابیم

گر زانکه شما را خبری هست بگویید

در دیر مغان، نیم شبان، در شب تاریک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
اسیری لاهیجی

از شاهد و می گر خبری هست بگوئید

چون باده پرستی هنری هست بگوئید

در کوی خرابات فنا سالک ره را

جز عشق اگر راهبری هست بگوئید

معشوق مرا کز غم او بیدل و دینم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه