گنجور

 
واقف لاهوری

خانه‌پرداز و خانه‌دار امن است

چه قدرها غمت به کار من است

یادگاری ز خاندان دل است

طفل اشکی که در کنار من است

غم رسوایی‌ام مخور ناصح

عاشقم خواری اعتبار من است

اندرین شهر هر کجا طفلی است

سنگ در کف در انتظار من است

به فلک می‌توان سفارش کرد

که فلان تیره‌روزگار من است

این نمک‌ها که ریزد از لب او

همه وقف دل فگار من است

قدیسان را به گریه می‌آرد

دود شمعی که بر مزار من است

آن که دل برده از برم واقف

بر کنار است و در کنار من است

 
 
نسکبان اندروید
حمیدالدین بلخی

دُرج مدح تو غمگسار من است

گوشمال تو گوشوار من است

سید حسن غزنوی

قمری اندر بهار یار من است

مونس نالهای زار من است

فاخته طوق عشق برگردن

در غم دوست غمگسار من است

بلبل از شاخ گل گشاده زبان

[...]

اسیر شهرستانی

ساغر باده شرمسار من است

عیش زندانی بهار من است

تشنه بیقراریم چو سپند

گره سوختن به کار من است

باده پیماست هر زمان با غیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه