گنجور

 
واقف لاهوری

جانم به لب رسید مدارا چه می‌کنی

ای بی‌وفا تملق بی‌جا چه می‌کنی

اکنون که من به کشتن خود راضیم به جان

ای بی‌گناه‌کش تو محابا چه می‌کنی

ما آنچه داشتیم به راه تو باختیم

اکنون چه مانده است تقاضا چه می‌کنی

نزدیک‌تر بیا بشنو زاری دلم

حال مرا ز دور تماشا چه می‌کنی

کاری اگر دران دل سنگین کنی خوشست

ای ناله قصد گنبد مینا چه می‌کنی

طفلان در انتظار تو دیوانه گشته‌اند

واقف بیا به شهر به صحرا چه می‌کنی

 
 
نسکبان اندروید
فیض کاشانی

گفتم به عشق غارت دل‌ها چه می‌کنی

دستی دراز کرده به یغما چه می‌کنی

چندین هزار خانهٔ دل شد خراب تو

ای خانمان‌خراب به دل‌ها چه می‌کنی

دادی به آب و رنگ بتان آبروی ما

[...]

پروین اعتصامی

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی

کای هرزه‌گرد بی سر و بی پا چه می‌کنی

ما میرویم تا که بدوزیم پاره‌ای

هر جا که میرسیم، تو با ما چه می‌کنی

خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه