نه دست آنکه بدامان او در آویزم
نه پای آنکه سر خود گرفته بگریزم
بآب دیده گهی همچو گرد بنشینم
بیاد ناله گهی همچو دود برخیزم
زناکسی بتو آمیزشی مسیر نیست
مگر بخاک درت خون خود در آمیزم
چو باد گشتهام از ضعف ای دریغا نیست
مجال آنکه غباری ز دل بر انگیزم
چو خاک نیست بدستم غبار هستی را
فراهم آری و برفرق خویشتن بیزم
دلیل تقوی و پرهیز کاریم کافیست
همین دقیقه که از خویشتن بپرهیزم
زضعف گشتهتنم مشت استخوان (طالب)
کجاست دست که پیش سکان در آویزم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.