گنجور

 
طالب آملی

فتوی نوشت عقل که خون سبو حلال

بر تشنگان میکده این آرزو حلال

مگذار تشنه دشنهٔ بیداد را که هست

خون شهید ناز تو چون آب جو حلال

گفتم دلم زرشک توخون شد بناز گفت

غیرت همین بود نمک ما بر او حلال

بگشا مشام شوق که در شرع دوستی

چیدن گل وصال حرامست و بو حلال

مگذار نم بچهره که در مذهب نیاز

بر خاک کوی دوست بود آبرو حلال

«طالب» هلاک خنجر نازی شوم که داشت

خون غزال کعبه چو آب وضو حلال

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی