گنجور

 
طالب آملی

رو صبر و سکون پیش کن از عار میندیش

بر جور فلک دل نه و ز آزار میندیش

با یار در آمیز و مبین زحمت اغیار

بردامن گل چنگ زن از خار میندیش

گستاخ در آ، در حرم حرمت دیدار

از منع درو، خست دیوار میندیش

گوهر طلب از موج مکن بیم چو غواص

بر مهره شبیخون زن و ز مار میندیش

منصور صفت چون شدی از شرک دوئی پاک

می‌پوی ره وحدت و از دار میندیش

در عشق مکن تفرقهٔ اندک و بسیار

از عیش کم و محنت بسیار میندیش

«طالب» اگر الماس فشاند غضب مار

زنهار مشو بی‌دل و زنهار میندیش

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی