گنجور

 
طالب آملی

از راه تو بر پای کسی خس ننشیند

چشمی تو غباری ز تو بر کس ننشیند

چون با تو نشینم که اسیر قفس خاک

در مجلس ارواح مقدس ننشیند

کس را ننشینم بتکلف نفسی بیش

کز سوز دلم چند قدم پس ننشیند

با این تن خس‌پوس زمانی که شوم خاک

از خاک تنم گرد بر اطلس ننشیند

چیدیم بخامی ثمر دل که در این باغ

کس منتظر میوهٔ نارس ننشیند

عارف ترش از تیر حوادث نکند روی

تا در خم این چرخ مقوس ننشیند

«طالب» منشین هرزه مربع که مسافر

آسوده در این دیر مسدس ننشیند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی