گنجور

 
طالب آملی

کاهل نیم چو زهد فروشان بکارمی

دایم حریف جامم و همواره یار می

بر عارضش نقط نقط لاله رنگ بین

ای جوش گل ندیده بفضل بهار می

رنج هزار تیغ جفا بین و شکر کوی

ای غافل از تحمل رنج خمار می

فارغ چو مهر و مه زید از خصمی سپهر

در روزگار هر که بود دوستدار می

بی‌دور جام چون گذرانم که داده دهر

چون طفل نشاهٔ پرورشم روزگار می

جوئیم وصل میکده هرچند سرکه‌ایم

شاید که می‌شویم ز قرب جوار می

دارد شرافت کفن خونچکان حشر

دامان خرقه‌ای که بود داغدار می

چندان بنوش می که شود بر تو می‌سوار

چندان بنوش می که تو باشی سوار می

باور مکن که در قدح جور روزگار

زهری بود کشنده تراز انتظار می

می جان بفرق گیرد و آب خضر بکام

خود گوی چون فزون نبود اعتبار می

کردیم یاد (طالب) و زاهد بمیل طبع

او اختیار باده و ما اختیار می

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
سید حسن غزنوی

ای صدر اگر نه بر تو همی مهر دارمی

هرهفته یک دو بار گرانی بیارمی

ور ننگ خست شرکا نیستی مرا

در مدح تو جبین چو عطارد بخارمی

شبها به دست فکرت زین کلک چون شهاب

[...]

اثیر اخسیکتی

ای بنده‌ی لب تو، لب آبدار می

گلگونه کرده عکس رخت بر عذار می

تخت هوس نهاده رخت بر بساط گل

رخت خرد فکنده لبت، در جوار می

چون صبح جامه چاک زده، غنچه حباب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه