عقل کو تا ز می وسوسهاش مست کنم
بیکی جرعه چو دیوار خودش پست کنم
چون زنم تشنه بدریای تصور شب هجر
خویش را ماهی و مژگان ترا شست کنم
که گمان داشت که من دلبر دل را بفریب
از بهشت آرم و در دام تو پا بست کنم
ناخنی گر فتد از پای مرا دره دوست
چون نگینش بطلا گیرم و دردست کنم
بلبل مست مرا نغمه دگرگون «طالب»
نیستم فاخته تا زمزمه یکدست کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.