گنجور

 
طالب آملی

ما شهد ماتم و شکر غم چشیده‌ایم

صد شربت بلا ز پی هم چشیده‌ایم

بر خود نمی‌کنیم گوارا قبول زخم

با آنکه ناگواری مرهم چشیده‌ایم

آن زهرها که ساکن بیت‌الحزن چشید

در کلبهٔ فراق تو ما هم چشیده‌ایم

«طالب» زما دلیر سر و جان طلب که ما

ته جرعهٔ ز ساغر ماتم چشیده‌ایم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی