گنجور

 
طالب آملی

امشب لبی از زمزمه سیراب نکردیم

اصلاح دماغی بمی ناب نکردیم

گویند که شیرین بدم صبح بود خواب

ما نو بر شیرینی این خواب نکردیم

در رقص بگردون سر و دستی نفشاندیم

گردیم سماعی و بآداب نکردیم

دادیم عنان گربه طوفان حرکت را

چون خار و خس اندیشه سیلاب نکردیم

هرگز نکشیدیم خراشنده خروشی

از سینه سوزان که دلی آب نکردیم

تا حاجت ما گشت روا زآن خم ابرو

دیگر بدعا روی بمحراب نکردیم

در عالم خاکی نرسیدیم بآبی

کز تلخی کامش همه زهر آب نکردیم

«طالب» همه در تفرقه بردیم بسر عمر

اندیشهٔ جمعیت اسباب نکردیم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی