کو تاب یکنظر که برخسار او کنم
یا روی یک نیاز که در کار او کنم
کو حاصل دو کون که با صد هزار عذر
سودای نیم ناز ببازار او کنم
هر چند مشتری چو منش نیست خویشرا
شرم آیدم که نام خریدار او کنم
چون تار سبحه ساختم از ضعف خویشرا
تا هم تنی برشتهٔ زنار او کنم
کو دست نسبتی که چو مشاطهٔ بهار
پیوند گل بگوشهٔ دستار او کنم
بنما رهم بکوی سلامت که یکدو روز
آسایشی بسایهٔ دیوار او کنم
کبکم دهان ببوسه و سروم فتد بپای
هرگه بیان شیوهٔ رفتار او کنم
«طالب» زقید عالمی آزاد ساختم
خودرا بذوق آنکه گرفتار او کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.