گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
عطار

رفتم که بنای عمر نامحکم بود

وین تیره سرای، سخت نامحرم بود

پندار که سوزنی ز عیسی گم گشت

و انگار که ارزنی ز دنیا کم بود

طالب آملی

محبوب‌خداکه یوسف از وی‌کم‌بود

حسنش گل روی سبد عالم بود

پر بود دلش ز حق چو خاتم ز نگین

او خاتم و حق نگین آن خاتم بود

واعظ قزوینی

گر باده غم نصیب ما زین خم بود

در خنده بیباکی ما غم گم بود

ممنون عطای کس نگشتیم، جز این

کاین خنده ما ز کیسه مردم بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه