گنجور

 
طالب آملی

سفر می‌کنم صاحبا ورنه من

چه سر بلکه گردن تراشیدمی

بناحق نه با تیغ از روی خویش

من این مشت سوزن تراشیدمی

سر و ریش و ابرو بروت و مژه

برسم برهمن تراشیدمی

ز رخ مو تراشیدمی وز ورق

نکات ملون تراشیدمی

هر آنکو تراشید پیش از همه

از او پیشتر من تراشیدمی

ز رو این گیاه خدا کشته را

نه از بهر خرمن تراشیدمی

که سنبل چو آرایش دامن است

پی زیب دامن تراشیدمی

چو من راهیم خارج از رسم تو

که مو وقت رفتن تراشیدمی

وگرنه بایمای ابروی تو

سر از صفحهٔ تن تراشیدمی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی