چون موج زد سپاه شهنشه به تربده
ملک دکن باهل دکن گشت غمکده
باخویش گفت حاکم آن عرصه کین زمان
نی مکر وحیله فایده دارد نه عربده
این پادشاه خطهٔ دهلی است بی خلاف
با یکجهان سپاه بدین کشور آمده
وین شاه خرم است که در بزم پادشاه
تسلیم کرده ضامن فتح دکن شده
با اینچنین سپه کش و با آنچنان سپاه
ما عاجزان نه مرد مصافیم و عربده
ما فرقهٔ فلک زدگانیم و شه فلک
چون با فلک نبرد نماید فلک زده
آن به که تن به بندگی و تابعی دهیم
خود آبروی خویش نریزیم بیهده
هر سال سوی درگه اعلا روان کنیم
باج و خراج هرچه بود رسم و قاعده
چون بندگان براه اطاعت قدم نهیم
از سر برون کنیم خیالات فاسده
این گفت و خواندمردم خود را و قصه راند
گفتند جمله مصلحت اینست یک رده
پس عرضهئی ز روی اطاعت روان نمود
در وی هزار عجز و تنزل رقم زده
مضمونش اینکه بندهٔ شاهنشهم بجان
وز بندگی مرا بدو گیتی است فایده
بر نام پادشاه جهان سکه می زنم
هرسیم و زر که هست مرا سکه نازده
بختش مدد نمود که شد بنده و مرید
ورنه سزای خویش نمودی مشاهده
گرفال بندگی نزدی فوج پادشاه
کردی برون زملک و جودش زده زده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر پیلگوش قطرهٔ باران نگاه کن
چون اشکِ چشمِ عاشقِ گریان همی شده
گویی که پرِّ بازِ سپید است برگِ او
منقار باز، لؤلؤ ناسفته بر چده
مطرب سماع برکش و ساقی شراب ده
ایام را بمال و فلک را جواب ده
در راه خاک پا شدن با دست نرم و ننگ
این را در آتش افکن و آن را در آب ده
در جام ابر صورت اگر هست قطرهای
[...]
ز روی اوست این همه مؤمن عیان شده
وز موی اوست این همه کفار آمده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.