شهدلبش که هست ز جان بیشتر لذیذ
شکر مگو که نیست شکر اینقدر لذیذ
از بس نظر بلعل لب یار کردهام
چشم تر شده است چو بادام تر لذیذ
بعد از فنا بکام هما استخوان من
باشد بیاد لعل تو چون نیشکر لذیذ
ما بارها ز ساغر جمشید و جام جم
میخوردهایم نیست چو خون جگر لذیذ
سختی کند بخلق گوارا ترا که آب
تا میخورد بسنگ شود بیشتر لذیذ
«طالب» محیط تشنه لبی را صدف منم
نبود ز تلخ کامیم آب گهر لذیذ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.