چو عشق آید کجا آثار عقل ذو فنون ماند
بلی سیلاب چون زور آورد خاشاک چون ماند
ز خویش عاقلان پرواز گیرند از سر کویش
همین من مانم و پیراهنم لختی جنون ماند
دردل بازدارم روز و شب چون دیدهٔ حسرت
که ترسم چون بیندم ناگهان دردی برون ماند
چه سان بیگم کنم کز گریه هر جا لحظهئی مانم
ز دل پر گالهٔ آنجا زمن در خاک و خون ماند
بدین اشک دمادم چون زیم در حیرتم «طالب»
چراغی را که روغن آب باشد زنده چون ماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.