لبش چو ساقی زهر عتاب میگردد
بدل شکیب مرا زهره آب میگردد
چو میدهد بزبان حکم کشتن ما را
سئوالها همه گم در جواب میگردد
دمی که میکند از حال من بلطف سئوال
خواب بر لبم از شرم آب میگردد
خیال یار که نامش طلسم بیداریست
بچشم بخت من اکنون چه خواب میگردد
مدار دیر بلب جام لالهگون که شراب
ز تاب لعل تو بی آب و تاب میگردد
چه جام آب که گر فیالمثل ز فیض لبت
رسد بخاک نصیب شراب میگردد
بهنیم جرعهٔ میلطف او شده مست
بهنیم جرعهٔ دیگر خراب میگردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.