گنجور

 
طالب آملی

سپهر از دل بی‌کینه‌ام چه میخواهد

غبار گشته ز آئینه‌ام چه میخواهد

هزار تیر قضا در دلم شکست دگر

کمانکش قدر از سینه‌ام چه میخواهد

باطلسی نظر خواهشی ندوختهام

فلک ز خرقهٔ پشمینه‌ام چه میخواهد

اجل ذخیرهٔ عمر مرا بغارت برد

دگر ز کاوش گنجینه‌ام چه میخواهد

چه در لباس من افتاده آسمان «طالب»

ز کهنه خرقهٔ پشمینه‌ام چه میخواهد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی