شکر کز ظلمت اندیشه نجاتم دادند
سینهای صافتر از آب حیاتم دادند
شربتی کز هوشش خضر و سکندر جان داد
زآب لب نوش بوقت شکر آبم دادند
سالها حلقهٔ ابرام زدم بر در چشم
تا ز دل قطرهٔ خونی بزکاتم دادند
صدرهم جان بلب از شوق رساندند بتان
کز لب خویش یکی بوسه براتم دادند
بس شدم پست بجولانگه آن سرو بلند
اجر آنست که عالی درجاتم دادند
صدرهم نوش لبان حکم شهادت دادند
چون شدم کشته دگر بار حیاتم دادند
بس بخون غوطه زدم رقص کنان کاخر کار
ره بآن شاهد شیرین حرکاتم دادند
خال مانند برخ گرچه سپندم «طالب»
بر سر آتش سوزنده ثباتم دادند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.