کی آب تیغ یار بهر نهر و جو رود
آبیست تیغ او که بجوی گلو رود
تا روز حشر از آن عرق افشان دمد گیاه
عاشق بهر زمین که ز خجلت فرو رود
بیرنگ و بو شویم چو گل ز آفت سموم
در بزم ما سخن اگر از رنگ و بو رود
بر اشک پر مناز که آن رنگ عشق نیست
کز جامهٔ وجود بصد شستشو رود
«طالب» چو نشأه غوطه دهم در خم شراب
کین بیخودی عجب که بجام و سبو رود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.