عافیت جوید دلم اندیشهٔ کارش کنید
زعفران بر چهرهاش مالیده بیمارش کنید
هر کرا بینید کام آرزو شیرین ز عیش
تلخ گوئید آنقدر کز عمر بیزارش کنید
پیر شد بختم دریغ از بس بیک پهلو بخفت
گرچه خوش در خواب شیرینست بیدارش کنید
دل ز بوی زلف او افتاد چون مستان خراب
داروی بیهوشیش پر بوده هشیارش کنید
آسمان را روگلو ریزید زهری از فراق
آنچه او درکار من کردست در کارش کنید
دلبران بیقید زلفی نیست «طالب» را قرار
قدر آزادی نمیداند گرفتارش کنید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.