گنجور

 
طالب آملی

دلا گر عاشقی آفاق را درد تو آراید

جهان را گریهٔ گرم و دم سرد تو آراید

زنان را هفت زینت مرد را هر هفت آن باشد

که هفت اندام را از زیور درد تو آراید

بتازا یدل با آه و نالهئی کان چشم آن داری

که غم صفهای رنگین بهر ناورد تو آراید

تن خود را اگر در عشق فرسائی عجب نبود

که چشم عقل را چون توتیا گرد تو آراید

شکست رنگ را توفیق دان «طالب» همینت بس

که گلزار محبت را رخ زرد تو آراید

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی