شوق او ساخت کوچه گرد مرا
کرد سر در هوا چو گرد مرا
نفسی کس نزد غبار آلود
که نیاورد دل بدرد مرا
زعفرانی نسود دست سپهر
که بدان رخ نکرد زرد مرا
گر شوند آب جمله آتشها
نتوانند کرد سرد مرا
همه با جسم و جان بسر بردیم
عمر طی شد به دود و درد مرا
بر دواها ز بس تنیده دلم
نتوان خواند ز اهل درد مرا
اشهب وادئی نمیخواهم
شوق کافیست در نورد مرا
همه از چنگک دود بگریزند
بگذارید فرد فرد مرا
گو بمیدان عنان مده « طالب »
دلپسند است هم نبرد مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.