گنجور

 
طالب آملی

نخل آهم بیر نمی آید

وین دعا کارگر نمی آید

ناله احرام شوق بسته ولی

بطواف اثر نمی آید

بتو از من نمیرسد پیغام

وز تو سویم خبر نمی آید

پا براهت نمی نهم که مرا

آب ره تا کمر نمی آید

بسکه با داغهای سینه خوشم

گلشنم در نظر نمی آید

بسکه بالیده از نسیم خوشت

گل به آغوش در نمی آید

تا غم دوست میخورم «طالب»

یادم از خواب وخور نمی‌آید

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی