گنجور

 
طالب آملی

من آن خضرم که ره در صحبتم کوتاه می‌گردد

بمنزل می‌رسد هر کس بمن همراه می‌گردد

اگر صد سال کس بی‌رهنوردی طی کند راهی

چو وا بیند همان برگرد منزلگاه می‌گردد

اگر از ماه خواهد یوسف امید من یاری

ز بخت نا مساعد ماه بروی چاه می‌گردد

سخن را زود راهی می‌کنم سوی لب از خاطر

که گر یکدم بماند در دل من آه می‌گردد

اگر حال این بود «طالب» نمی‌ماند نشان از من

سپهر سفله تا از حال من آگاه می‌گردد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی