وگر جذب کمندی میکشد از هر طرف ما را
عجب گر اختیاری بعد ازین ماند بکف ما را
تلف کردیم بس آب و علف در مزرع گیتی
فلک هم در تلافی میکند روزی تلف ما را
بود پر چشمه و پر سبز صحرای سپهر اما
فرو ماند سر همت بدین آب و علف ما را
زهر سو برلب ما بسته صف تبخالهٔ خونین
یکی جوشیده بحر آتشم اینست کف ما را
سخن با آنکه فرزندست خواهم از خدا مرگش
چه محنتها که بر دامن نزد این ناخلف ما را
بسیلی کشت ما را مطرب چرخ و شدا یا می
هنوز از چهره میآید بگوش آواز دف ما را
بخون ما گشودی روزهٔ شمشیر و می زیبد
که سر برعرش فتراک توساید زین شرف ما را
مکن همچون گل پژمردهٔ عشرت بما خاری
که غم در چشم خود پرورده خون در صدف ما را
زبس بر سر زدیم از هر طرف بالا دودستی را
گریزد سر بسوراخ گریبان چون کشف ما را
همان بی بهره غواصیم کز روز ازل «طالب»
ز صد دریای گوهر نیست روزی یک خزف مارا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.