مجنون تو افسانه و افسون نپذیرد
با بیخبری بند فلاطون نپذیرد
صدرنگ می ار جلوهکنان در نظر آید
دل نشأه بجز از لب میگون نپذیرد
آخر نبود بی اثری صحبت جاوید
خود گو که دلم رنگ غمت چون نپذیرد
چندیست کنم عشق گرفتن که بدان پند
تن در ندهد عاقل و مجنون نپذیرد
مسکین چکند خانه که غمنامهٔ عاشق
حکمست که غیر از رقم خون نپذیرد
گر عشق براسباب غرور است پس از چیست
کین خاک نشین منت گردون نپذیرد
«طالب» ز رقم دست بکش خامه بینداز
کین نامه گرانباری مضمون نپذیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.