صد پیرهن زنم چاک هر دم ز دست تنها
دست درندهٔ من شد گرگ پیرهنها
فانوس وارم از بس تن استخوان نما گشت
در زیر پوست گوئی پوشیدهام کفنها
یارب ز راه عیشم بردار سنگ محنت
وین کوههای غم را بفرست کوه کنها
گل جوش زد حریفان تاکی خموش باشید
آخر نه عندلیبید ای مهر بر دهنها
گویند شکر معشوق با صد زبان خاموش
پروانههای مسکین در عین سوختنها
یاقوت ارچه بگرفت سامان در فشانی
یاران ز دست دادند سر رشتهٔ سخنها
از شرم آب و رنگش گلهای پای برگل
همچون نسیم گشتند آوارهٔ وطنها
در کار شمع و گل کن چندانکه نازداری
ای زینت چمنها وی زیب انجمنها
باشد فغان «طالب» جانکاه دور از آن کو
چون نالهٔ غریبان از فرقت وطنها



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.