گنجور

 
طالب آملی

نار و به گرچه بر خویش وجودی دارند

پیش سیب ذقن یار وجودی دارند

سیب و به را بر عناب لبش بودی نیست

اینقدر هست که بر شاخ نمودی دارند

گر کلید در فردوس رکوع است و سجود

شیشها نیز رکوعی و سجودی دارند

نیست در انجمن سوختگان رسم بخور

زآنکه چون سینه و دل مجمر و عودی دارند

وه چه گلزار بهاری تو که مرغان کباب

در دل شعله بیاد تو سرودی دارند

ماهرویان کواکب که درخشند چو شمع

نیستند آتش خالص همه دودی دارند

چه نمدپوش، چه صوفی و چه مفتی «طالب»

همه در خلوت خود شرب یهودی دارند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی