دهن ببیچ حرامی نشد دلیر مرا
بغیر خون که حلالست همچو شیر مرا
اگرچه خاک شدم بوی او نرفت از من
توان به پیرهن افشاند چون عبیر مرا
بزیرپای توام بازم ای سپهر بسای
اگر برون نتوان کرد از حریر مرا
بقید گر نکنم رو ملامتم مکنید
تصور نگهی میزند به تیر مرا
بقسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور ترا، حسرت حصیر مرا
دمید صبح و دمیدن گرفت نکهت دوست
ز هوش میروم ای همنشین بگیر مرا
بهر کجا بود افتادهٔ نظیر من است
دگر مخوان ز ره طنز بی نظیر مرا
بآب گوهر من تشنهاند کون و مکان
چه شد که داد ز کف چرخ زود سیر مرا
سری بانجمنم بود چون کنم که نمود
خیال گوشهٔ چشم تو گوشهگیر مرا
رسید ضعف بجائی که گر برآرم سر
بپای مور توان کرد دستگیر مرا
ز بسکه تیغ تو تعجیل کرده درخونم
اجل باینهمه خواهش ندید سیر مرا
چو «طالب» از ره معنی بلند مرتبهام
مساز در نظر ای آسمان حقیر مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.