گنجور

 
طالب آملی

شانه بر زلف مشوش می‌نهد

نعل دلها را بر آتش می‌نهد

غمزه را بهر دلم در هر نگاه

دستهٔ تیری بترکش می‌نهد

ترک من چون میکند جولان ناز

صبر عاشق زین برابرش می‌نهد

بخت میسوزد مرا ایام نیز

هیزمی در زیر آتش می‌نهد

همچو «طالب» زود می‌افتد زپا

هر که دل در عشق سرکش می‌نهد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی