پنجه سیه کرده عشق تا برخ مانهد
شرم ندارد که خال بر رخ سودا نهد
نیست مناسب که بحر دم ز نداز بذل خویش
ابر اگر منتی بر سر دریا نهد
گل صفتان بهار داغ نهندش بتن
لاله صفت هر که او روی بصحرا نهد
با دل من عشق راست شرط که هر گه کند
این ز غضب اشتلم او ز ادب وا نهد
گوهر افتادهام، در نظر غافلان
هر که ز راهی رسد، بر سر من پا نهد
پنبه هواگیر شد، از دم مستان کجاست
عقل که دستار خویش، بر سر مینا نهد
دور مدان گر گذشت، نالهٔ «طالب» ز عرش
باش کزین پایه نیز، پای بیالا نهد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.