دست تهی ز نقد وجودم خزینه شد
پشمینه از لطافتم ابریشمینه شد
با خلق تشنه رخت کشیدم بچشمهسار
آب روان بطالع من آبگینه شد
داغ جنون که بود یکی نقد آشکار
بر سر ز بسکه خاک فشاندم دفینه شد
قرنی هر آنکه دود چراغ ستیزه خورد
چون من بعلم مهر و وفا بیقرینه شد
گر موفتیله کرده نهادم بسینه داغ
آن داغ رفته رفته به پهنای سینه شد
پهلو ز نام خویش تهی سازد آفتاب
از بسکه مهرها بزمان تو کینه شد
«طالب» بهر سفینهگزین شعر سینه سوز
بیت دوئی نوشت ستم بر سفینه شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.